با سلام خدمت همکاران گرامی - نخستین جلسه گروه ادبیات در ۱۷/۹/۸۸سه شنبه ساعت ۱۵-۱۷در بژوهشسرا برگزار می شود.

هزارمين سال پايان سرايش شاهنامه» در يك‌صدوهشتادويكمين اجلاس اجرايي يونسكو با اكثريت آرا ثبت و اين موضوع به صورت رسمي اعلام شد.

ياسر موحد‌فرد - دبيركل بنياد فردوسي - با اعلام اين خبر به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: ثبت هزاره‌ي «شاهنامه» از سوي بنياد فردوسي پيشنهاد شد و كميسيون ملي يونسكو در ايران، مراحل اجرايي ثبت پرونده‌ي «هزارمين سال سرايش شاهنامه» بر پايه هجري خورشيدي در فهرست مفاخر و رويدادهاي فرهنگي، علمي و هنري جهاني در سال 2010 ميلادي را پي‌گيري كرد كه ابلاغ رسمي آن اخيرا به سفارت و نمايندگي دائمي يونسكو در ايران ارسال شده است.



ادامه مطلب...
 
تندیس فردوسی در دانشگاه آکسفورد رونمایی شد تندیس حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر نامدار ایرانی همزمان با

8655.jpgتندیس فردوسی در دانشگاه آکسفورد رونمایی شد
تندیس حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر نامدار ایرانی همزمان با هزارمین سال پایان سرودن شاهنامه و در آستانه روز بزرگداشت فردوسی در دانشگاه آکسفورد انگلیس نصب و رونمایی شد.

ادامه مطلب...
 
نخستین کتاب فارسی چاپ شده در جهان

 pastarchives

نخستین کتاب فارسی چاپ شده در جهان توسط کتابخانه ملی خریداری  شد
نسخه‌ای  از نخستین  کتاب  فارسی چاپ  شده در جهان که  در  سال   1639 میلادی در شهر لایدن هلند منتشر شده توسط کتابخانه  ملی  ایران  خریداری شد.

ادامه مطلب...
 
آموزش زبان فارسی در آذاپازاری ترکیه

pastarchivesاولين دوره آموزش زبان وادبيات فارسي در شهر آداپازاري تركيه برگزار شد . بنا به گزارشي از وابستگي فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در استانبول ، اولين دوره آموزش زبان وادبيات فارسي در شهر آداپازاري استانبول طي مراسميپايان يافت

ادامه مطلب...
 
نخستین نشریه صوتی ادبیات

 نخستین نشریه صوتی ادبیات ایران به همت جوانان ماهشهری راه اندازی میشود.مسئول 8345.jpgپروژه نخستین نشریه صوتی ادبیات ایران و عضو گروه اجرایی این نشریه در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: این نشریه صوتی فعلا دارای دو بخش داستان و شعر است ولی در نظر داریم برای غنیتر شدن و همچنین جذابتر شدن آن برای مخاطب، بخش نقد، بررسی و گفتگو را هم در شماره های بعد اضافه کنیم.


.
ادامه مطلب...
 
همایش « جایگاه خیام نیشابوری در ادبیات عرب » در سوریه

pastarchives.jpg
بنا به گزارشي از مركز گسترش زبان وادبيات فارسي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي ، همايش ادبي «خيام نيشابوري در ادبيات عرب » با تلاش رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در دمشق برگزار شد.

ادامه مطلب...
 
بررسی آسیب شناسی آموزش و پژوهش زبان فارسی در قزاقستان
pastarchives


رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران نشستي با عنوان آسيب‌شناسي فعاليت‌هاي آموزشي و پژوهشي زبان و ادبيات فارسي" در قزاقستان برگزار

کرد.

 

ادامه مطلب...
 
اهداي نشان درجه‌ي يک حافظ‌شناسي به خرمشاهي

pastarchivesمدير علمي و پژوهشي مرکز حافظشناسي از اعطاي نشان درجه‌ي يک علمي حافظ‌شناسي به  بهاءالدين خرمشاهي خبر داد.کاووس حسنلي در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در شيراز، گفت: امسال به پيشنهاد مرکز حافظ‌شناسي و تأييد ستاد مراسم يادروز حافظ، از استاد نام‌آشناي حوزه‌ي حافظ‌پژوهي، بهاءالدين خرمشاهي، تجليل خواهد شد. در اين برنامه، مرکز حافظشناسي چهارمين نشان درجه‌ي يک علمي حافظ‌شناسي را به پاس تلاش‌هاي ارزنده و ماندگار استاد خرمشاهي در حافظ‌پژوهي به ايشان تقديم خواهد کرد

 


ادامه مطلب...
 
تناسب معنایی3

keyابیات و عباراتی که با بیت زیر قرابت معنایی دارند:

«آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند»(حافظ)

ادبیات فارسی دوم دبیرستان                                                           * بار امانت چون گران بود و صعب / من سبک از بار گران گم شدم        (غزلیات عطار)

* نپذرفت آسمان بار امانت / که عاشق بود و ترسید از خطایی   (مولوی)                              

* بر خاک من امانت حق گر نتافتی / من چون مزاج خاک ظلوم و جهولمی  (مولوی)                                              

ادامه مطلب...
 
تناسب معنایی2
key

ابیات و عباراتی که با بیت زیر قرابت معنایی دارند

«ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد»

درس اوّل ادبیات فارسی سوم دبیرستان (ریاضی و تجربی)

* مَن عَرَفَ الله كَلَّ لِسانُه: كسي كه خدا را شناخت، زبانش كُند شد و توان سخن گفتن نيافت.

* نالیدن بلبل ز نوآموزی عشق است / هرگز نشنیدیم ز پروانه صدایی           (حزین لاهیجی)

* از نارسيدگي است كه صوفي كند خروش / سيلاب چون به بحر رسد مي شود خاموش (مخلصی نراقی قمی)

 

ادامه مطلب...
 

   
كليه حقوق مادی و معنوی سايت متعلق به معاونت آموزش و نوآوری سازمان آموزش و پرورش استان مركزی می

يکي از پرآوازه ترين شاعران ايران زمين و يکي از بزرگترين حماسه سرايان جهان در قرن چهارم و پنجم پس از اسلام ، حکيم ابوالقاسم فردوسي است. وي در سال 329هجري، در روستاي «باژ» که يکي از روستاهای طوس است، ديده به جهان گشود.
 
وي دوران کودکي و جواني را در خانواده اي که همه دهقان و ايراني پاک نژاد و صاحب آب و زمين بودند در فضايي سرسبز و آرام به تحصيل علم و ادب پرداخت. وي در اين روستا شوکتي تمام داشت و گهگاه طبع خود را در سرودن تاريخ ايران قديم آزمايش مي کرد. در آن زمان هيچ کس باور نمي کرد که اين سروده هاي پراکنده ادامه يابد و به يک اثر عظيم حماسي به نام «شاهنامه» تبديل شود.

شاهنامه سرايي

در عهد سامانيان در قرن چهارهم هجري، جمع آوري و تأليف سرگذشت پادشاهان قديم ايران رونق به سزايي يافت. اين کتاب ها که به شاهنامه معروف بودند به نثر نوشته شده بود و پيش از آن که از ميان بروند، منبع و مأخذ برخي از کتاب هاي منثور و منظوم تاريخي در زبان فارسي و عربي قرار گرفت. جامع ترين آنها شاهنامنه منثور ابومنصوري نام داشت که به فرمان «ابومنصور محمدبن عبدالرزاق» حاکم طوس، در حدود سال 346ه.ق به دست جمعي از مورخان و نويسندگان جمع آوري و تدوين گرديد. اين کتاب، مأخد مهم فردوسي در نظم شاهنامه است.

دقيقي، اولين شاهنامه سرا

پيش از آن که فردوسي، به شاهنامه سرايي بپردازد، «دقيقي» که از شاعران بزرگ و همسال فردوسي است به نظم شاهنامه روي آورده بود. وي تنها هزار بيت از داستان گشتاسب و ارجاسب توراني را سروده بود که در سن کمتر  از چهل سالگي به دست غلامش کشته شد. فرودسي علت قتل  او را «خوي بد» ياد مي کند و چينن مي گويد:

جوانيش را خوي بد يار بود                                    همه ساله تا بد به پيکار بود
بدان خوي بد جان شيرين بداد                               نبود از جهان دلش يک روز شاد
يکايک از او بخت برگشته شد                                به دست يکي بنده بر کشته شد 

منابع شاهنامه

پس از قتل دقيقي، دوستان فردوسي که قوت طبع شاعري  او را پيش از اين آزموده بودند نزد وي آمده و او را به ادامه کار تشويق کردند؛ اما وي منبع و مأخذي در اختيار نداشت که بتواند از روي آن به نظم شاهنامه بپردازد؛ از اين رو اين شاعر خستگي ناپذير و سخت کوش براي تهيه  اين منابع به شهرهاي بخارا، مرو، بلخ و هرات سفر کرده و با يک تحقيق ميداني و گسترده، داستان هاي باستان را از سينه پيران جهان ديده بيرون کشيد و آن ر ا به نسل هاي پيش ازخود تقديم کرد.

بپرسيدم از هر کسي بي شمار                                نترسيدم از گردش روزگار

و اين در حالي بود که آتش جنگ همه جا شعله ور و راه ها پر خطر بود.

زمانه سراي پر از جنگ بود                                 به جويندگان بر جهان تنگ بود.

نگراني فردوسي

بزرگ ترين لذت بزرگان علم و ادب زماني است که بتوانند نتيجه تلاشهاي علمي و ادبي خود را ببيند و آثاري گران سنگ و ارزشمند از خود به يادگار گذارند. همچنين بزرگ ترين نگراني آنان هنگامي است که موانع و مشکلاتي خواسته يا ناخواسته در اين راه پيش آيد و نتوانند کار بزرگي را که آغاز کرده اند به پايان برند. فردوسي نيز چنين بود. او هميشه اين نگراني و دغدعه خاطر را داشت که مبادا او هم همانند دقيقي که چهل سالگي از دنيا رفت با مرگي نا به هنگام روبه رو شود و نتواند کار بزرگي را که با عشق و علاقه آغاز کرده به فرجام رساند؛ از اين رو از خداوند مي خواست که آن قدر زنده بماند که بتواند شاهنامه را که خود آن را «نامه شهر ياران پيش» ناميده بود به نظم درآورد.

همي خواهم از دادگر يک خداي                                       که چندان بمانم به گيتي به جاي
که اين نامه شهر ياران پيش                                            بپيوندم از خوب گفتار خويش

دعاي او متسجاب شد و در سن 71 سالگي، شاهنامه را به پايان رساند و در سن 82 سالگي نيز جهان فاني را وداع گفت.

حامي قدرشناس

اگر چه فردوسي در خانواده اي به دنيا آمد که به قول نظامي عروضي صاحب آب و زمين بودند و او بدين سبب از امثال خود  بي نياز بود؛ اما هر چه داشت همه را در راه تدوين شاهنامه خرج کرد و خود گرفتار فقر و تهيدستي گرديد. در اين زمان يکي از امراي قدرشناس طوس او را از نگراني معاش و اندوه فقر رهايي بخشيد و تحت حمايت خود قرار داد؛ اما ديري نپاييد که اين حامي  قدرشناس به وضع نامعلومي ناپديد شد. بعد از آن بود که ديگر فردوسي روي آسايش نديد و فقر، سايه سياه و سنگين خود را تا پايان عمر بر سر راه او انداخت.

الا اي برآورده چرخ بلند                                                چه داري به پيري مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتي                                             به پيري مرا خوار بگذاشتي

رنج سي ساله

«هرچه زودتر برآيد؛ دير نپايد».
اين سخن از سعدي شيرازي است يعني چيزي که با شتاب انجام يابد ماندگار نمي ماند. بعضي از شاعران و نويسندگان که  بي تأمل و انديشه، سخن مي سر ايند و به قدري  آثارشان بي پايه و بي مايه است که به قول نظامي عروضي «پيش از خداوند   خود بميرد» اما فردوسي اين شاعر توانمند ايران، از کساني بود که عشق و تلاش را به هم آميخت و با فقر و تنگدستي در آويخت و سي سال رنج برد و دود چراغ خورد تا توانست اثري پايدار و ماندگار از خود به يادگار گذارد.

بسي  رنج بردم در اين سال سي                                        عجم زنده کردم بدين پارسي 
نميرم از اين پس که من زنده ام                                        که تخم سخن را پراکنده ام

فردوسي در سن کهولت نيز خود را بازنشسته نپنداشت و هستي خود را در اين راه گذاشت و تا  دستانش توان نوشتن داشت قلم را کنار ننهاد و حاصل رنج سي ساله خود را در سال 400 هجري و در سن 71 سالگي به جامعه ادبي وهنري ايران زمين تقديم کرد تا در سن 82 سالگي نيز به پيرايش و آرايش آن پرداخت.

مرگ فردوسي

سلطان محمود غرنوي، ابتدا فردوسي را مورد بي مهري  قرار داد و دل او را ر نجاند، اما سال ها بعد درصدد برآمد ازاين شاعر دل شکسته دل جويي کند؛ از اين رو هدايايي فراهم کرد و گفت: با شتر سلطاني به طوس برند و از او عذر خواهند؛  اما اقبال با اين شاعر همراه نبود. نظامي عروضي گويد: هداياي سلطان به سلامت به شهر «طبران» رسيد، وقتي شتر از دروازه «رودبار» وارد مي شد، جنازه فردوسي از دروازه «رزان» بيرون مي رفت. گويند از فردوسي دختري ماند سخت بزرگوار، خواستند هداياي سلطان را بدو سپارند، قبول نکرد و گفت بدان محتاج نيستم.  فردوسي پس از 82 سال زندگي شرافتمندانه و افتخار آميز در سال 411ه. ق غريبانه وفات يافت و دخترش عزت و  بلند طبعي او را کامل کرد و اين چنان مقتدرانه از هداياي مادي سلطاني چشم پوشيد و افتخاري بر افتخارات پدر افزود.

کاخ بلند فردوسي

وقتي خبر مرگ فردوسي و رد هداياي او توسط دخترش به گوش سلطان محمود غزنوي رسيد، دستور داد تا با آن هدايا کاروان سرا و آب انباري در بين راه نيشابور و مرو بنا کند. امروز پس از گذشت هزار سال که از مرگ فردوسي مي گذرد نه از کاروان سرا اثري است و نه از «سلطان سرا»؛ نه از کاخ نشاني است و نه از کاخ نشين؛ اما کاخي که فردوسي بنا کرد نه تنها با گذشت روزگاران ويران نگرديد بلکه بر آبادي و استحکام آن افزوده گشت.

صلاح کار کجا و من خراب کجا                             ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا

فردوسي خود در شاهنامه آورده است:

بناهاي آباد گردد خراب                                         ز باران و از تابش آفتاب 
پي افکندم از نظم کاخي بلند                                  که از باد و باران نيابد گزند 
بر اين نامه بر سال ها بگذرد                                 بخواند همي هر که دارد خرد
نميرم از اين پس که من زنده ام                               که تخم سخن را پراکنده ام

يکي از پرآوازه ترين شاعران ايران زمين و يکي از بزرگترين حماسه سرايان جهان در قرن چهارم و پنجم پس از اسلام ، حکيم ابوالقاسم فردوسي است. وي در سال 329هجري، در روستاي «باژ» که يکي از روستاهای طوس است، ديده به جهان گشود.
 
وي دوران کودکي و جواني را در خانواده اي که همه دهقان و ايراني پاک نژاد و صاحب آب و زمين بودند در فضايي سرسبز و آرام به تحصيل علم و ادب پرداخت. وي در اين روستا شوکتي تمام داشت و گهگاه طبع خود را در سرودن تاريخ ايران قديم آزمايش مي کرد. در آن زمان هيچ کس باور نمي کرد که اين سروده هاي پراکنده ادامه يابد و به يک اثر عظيم حماسي به نام «شاهنامه» تبديل شود.

شاهنامه سرايي

در عهد سامانيان در قرن چهارهم هجري، جمع آوري و تأليف سرگذشت پادشاهان قديم ايران رونق به سزايي يافت. اين کتاب ها که به شاهنامه معروف بودند به نثر نوشته شده بود و پيش از آن که از ميان بروند، منبع و مأخذ برخي از کتاب هاي منثور و منظوم تاريخي در زبان فارسي و عربي قرار گرفت. جامع ترين آنها شاهنامنه منثور ابومنصوري نام داشت که به فرمان «ابومنصور محمدبن عبدالرزاق» حاکم طوس، در حدود سال 346ه.ق به دست جمعي از مورخان و نويسندگان جمع آوري و تدوين گرديد. اين کتاب، مأخد مهم فردوسي در نظم شاهنامه است.

دقيقي، اولين شاهنامه سرا

پيش از آن که فردوسي، به شاهنامه سرايي بپردازد، «دقيقي» که از شاعران بزرگ و همسال فردوسي است به نظم شاهنامه روي آورده بود. وي تنها هزار بيت از داستان گشتاسب و ارجاسب توراني را سروده بود که در سن کمتر  از چهل سالگي به دست غلامش کشته شد. فرودسي علت قتل  او را «خوي بد» ياد مي کند و چينن مي گويد:

جوانيش را خوي بد يار بود                                    همه ساله تا بد به پيکار بود
بدان خوي بد جان شيرين بداد                               نبود از جهان دلش يک روز شاد
يکايک از او بخت برگشته شد                                به دست يکي بنده بر کشته شد 

منابع شاهنامه

پس از قتل دقيقي، دوستان فردوسي که قوت طبع شاعري  او را پيش از اين آزموده بودند نزد وي آمده و او را به ادامه کار تشويق کردند؛ اما وي منبع و مأخذي در اختيار نداشت که بتواند از روي آن به نظم شاهنامه بپردازد؛ از اين رو اين شاعر خستگي ناپذير و سخت کوش براي تهيه  اين منابع به شهرهاي بخارا، مرو، بلخ و هرات سفر کرده و با يک تحقيق ميداني و گسترده، داستان هاي باستان را از سينه پيران جهان ديده بيرون کشيد و آن ر ا به نسل هاي پيش ازخود تقديم کرد.

بپرسيدم از هر کسي بي شمار                                نترسيدم از گردش روزگار

و اين در حالي بود که آتش جنگ همه جا شعله ور و راه ها پر خطر بود.

زمانه سراي پر از جنگ بود                                 به جويندگان بر جهان تنگ بود.

نگراني فردوسي

بزرگ ترين لذت بزرگان علم و ادب زماني است که بتوانند نتيجه تلاشهاي علمي و ادبي خود را ببيند و آثاري گران سنگ و ارزشمند از خود به يادگار گذارند. همچنين بزرگ ترين نگراني آنان هنگامي است که موانع و مشکلاتي خواسته يا ناخواسته در اين راه پيش آيد و نتوانند کار بزرگي را که آغاز کرده اند به پايان برند. فردوسي نيز چنين بود. او هميشه اين نگراني و دغدعه خاطر را داشت که مبادا او هم همانند دقيقي که چهل سالگي از دنيا رفت با مرگي نا به هنگام روبه رو شود و نتواند کار بزرگي را که با عشق و علاقه آغاز کرده به فرجام رساند؛ از اين رو از خداوند مي خواست که آن قدر زنده بماند که بتواند شاهنامه را که خود آن را «نامه شهر ياران پيش» ناميده بود به نظم درآورد.

همي خواهم از دادگر يک خداي                                       که چندان بمانم به گيتي به جاي
که اين نامه شهر ياران پيش                                            بپيوندم از خوب گفتار خويش

دعاي او متسجاب شد و در سن 71 سالگي، شاهنامه را به پايان رساند و در سن 82 سالگي نيز جهان فاني را وداع گفت.

حامي قدرشناس

اگر چه فردوسي در خانواده اي به دنيا آمد که به قول نظامي عروضي صاحب آب و زمين بودند و او بدين سبب از امثال خود  بي نياز بود؛ اما هر چه داشت همه را در راه تدوين شاهنامه خرج کرد و خود گرفتار فقر و تهيدستي گرديد. در اين زمان يکي از امراي قدرشناس طوس او را از نگراني معاش و اندوه فقر رهايي بخشيد و تحت حمايت خود قرار داد؛ اما ديري نپاييد که اين حامي  قدرشناس به وضع نامعلومي ناپديد شد. بعد از آن بود که ديگر فردوسي روي آسايش نديد و فقر، سايه سياه و سنگين خود را تا پايان عمر بر سر راه او انداخت.

الا اي برآورده چرخ بلند                                                چه داري به پيري مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتي                                             به پيري مرا خوار بگذاشتي

رنج سي ساله

«هرچه زودتر برآيد؛ دير نپايد».
اين سخن از سعدي شيرازي است يعني چيزي که با شتاب انجام يابد ماندگار نمي ماند. بعضي از شاعران و نويسندگان که  بي تأمل و انديشه، سخن مي سر ايند و به قدري  آثارشان بي پايه و بي مايه است که به قول نظامي عروضي «پيش از خداوند   خود بميرد» اما فردوسي اين شاعر توانمند ايران، از کساني بود که عشق و تلاش را به هم آميخت و با فقر و تنگدستي در آويخت و سي سال رنج برد و دود چراغ خورد تا توانست اثري پايدار و ماندگار از خود به يادگار گذارد.

بسي  رنج بردم در اين سال سي                                        عجم زنده کردم بدين پارسي 
نميرم از اين پس که من زنده ام                                        که تخم سخن را پراکنده ام

فردوسي در سن کهولت نيز خود را بازنشسته نپنداشت و هستي خود را در اين راه گذاشت و تا  دستانش توان نوشتن داشت قلم را کنار ننهاد و حاصل رنج سي ساله خود را در سال 400 هجري و در سن 71 سالگي به جامعه ادبي وهنري ايران زمين تقديم کرد تا در سن 82 سالگي نيز به پيرايش و آرايش آن پرداخت.

مرگ فردوسي

سلطان محمود غرنوي، ابتدا فردوسي را مورد بي مهري  قرار داد و دل او را ر نجاند، اما سال ها بعد درصدد برآمد ازاين شاعر دل شکسته دل جويي کند؛ از اين رو هدايايي فراهم کرد و گفت: با شتر سلطاني به طوس برند و از او عذر خواهند؛  اما اقبال با اين شاعر همراه نبود. نظامي عروضي گويد: هداياي سلطان به سلامت به شهر «طبران» رسيد، وقتي شتر از دروازه «رودبار» وارد مي شد، جنازه فردوسي از دروازه «رزان» بيرون مي رفت. گويند از فردوسي دختري ماند سخت بزرگوار، خواستند هداياي سلطان را بدو سپارند، قبول نکرد و گفت بدان محتاج نيستم.  فردوسي پس از 82 سال زندگي شرافتمندانه و افتخار آميز در سال 411ه. ق غريبانه وفات يافت و دخترش عزت و  بلند طبعي او را کامل کرد و اين چنان مقتدرانه از هداياي مادي سلطاني چشم پوشيد و افتخاري بر افتخارات پدر افزود.

کاخ بلند فردوسي

وقتي خبر مرگ فردوسي و رد هداياي او توسط دخترش به گوش سلطان محمود غزنوي رسيد، دستور داد تا با آن هدايا کاروان سرا و آب انباري در بين راه نيشابور و مرو بنا کند. امروز پس از گذشت هزار سال که از مرگ فردوسي مي گذرد نه از کاروان سرا اثري است و نه از «سلطان سرا»؛ نه از کاخ نشاني است و نه از کاخ نشين؛ اما کاخي که فردوسي بنا کرد نه تنها با گذشت روزگاران ويران نگرديد بلکه بر آبادي و استحکام آن افزوده گشت.

صلاح کار کجا و من خراب کجا                             ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا

فردوسي خود در شاهنامه آورده است:

بناهاي آباد گردد خراب                                         ز باران و از تابش آفتاب 
پي افکندم از نظم کاخي بلند                                  که از باد و باران نيابد گزند 
بر اين نامه بر سال ها بگذرد                                 بخواند همي هر که دارد خرد
نميرم از اين پس که من زنده ام                               که تخم سخن را پراکنده ام

امروز که بادوستانم سر مسایل گوناگون مانند این که«چرا باید برای ترویج پارسی مسخره شوم» بحث می کنم و کمی میان مردم می گردم،می بینم که موجه عجیب ایشان را فرا گرفته که تاسف بار است.یک گرایش به زبان های خارجی و کنار گذاشتن پارسی،همان چیزی که با ورود درون مردم در سال ها پیش،زمینه را برای ورود زبان(فرهنگ)عربی و انگیزه ی اصلی آن را در میان ایرانیان فراهم آورد،و امروز جای آن دارد که نخست پایگاه زبانی کشور«فرهنگستان زبان و ادب فارسی»با مردم بیش از پیش انس گیرد؛این وظیفه ایست که به ایشان بفهمانیم که چرا باید پارسی را بر زبان های اجنبی ترجیح دهند و برای آن زحمت بکشند،این که اصلا لزوم پاس داری از فارسی چیست؛تازه اگر پاسخ این کوله بار پرسش را هم بدانند،نیاز به دست رسی واژ"ان مصوب،دستور خط آسان و... دارند که دم چشم و گوششان باشد،نه این که با شنیدن مثلا یک واژه ی اصلاحی دیدگانشان مانند گردو شود و به قول معروف برق از سه فازشان بپرد. این که ما می بینیم در اخبار،زنجیره برنامه های تلوزیونی،وبگاه های رسمی اینترنتی،فیلم های سینمایی،پیام های بازرگانی،روزنامه ها و مجلات،گفتاربرگان سیاسی و علمی و فرهنگی،کتب درسی و غیر درسی و ده ها و صد ها رسانه ی دیگر که در زندگی ما و شکل گیری اش نقش فراوان دارد،فراوان از گفتار و نوشتار نا مطابق با ارزش های پارسی در سنجه های گسترده به کار برده می شود و برخی مصوبات فهنگستان تنها در همین وبگاه می ماند،زنگ خطری است برای آیندگان.آیا هنوز زمان آن فرا نرسیده است که با مردم و بسیاری دوست داران پارسی که از دست فرهنگستان و فرهنگستانی ها دل گیرند،و آنان که منتظر بحث و تبادل نظر می باشند،رابطه ای ژرف تر بسازید؟آیا کافی است نظرات ما تنها در این صفحه از وبگاه در دیدرس عمومی تنها باشد و بدون پاسخ؟ زبان هر کشوری مال مردم آن است و رفرهنگستان زبان و ادب هم برای زبانی که مال مردم است می کوشد،پس باید رابطه ی خود را با مردم خیلی بیش تر بیافزاید.مثلا با شرکت در برنامه های تلویزیونی و رادیویی و چاپ روزنامه و ... بیایید با مردم آشتی کنیم...

امروز باید به شاهنامه از زاویه‌های دیگر نگریست و حرف‌های برازندهٔ خلقیات و اندیشهٔ این روزگار را مطرح کرد. باید بر نکته‌های مثبت و معنادار شاهنامه تأکید داشت و با هیئت و لباسی نو به ارائهٔ تازه‌های این کتاب پرداخت، اما برای رسیدن به این هدف عبور از مسیری که تا کنون پیموده شده، دست کم به‌عنوان یک تجربه نیز می‌تواند سودمند باشد. سزاوار چنان است که شاهنامه و فردوسی را از نو بشناسیم و این شناخت را، به جبران گذشته‌ها، به نسل نو نیز انتقال دهیم...